|
هيچ وقت زائر خوبي نبوده ام میلاد سلطان خراسان بر شما مبارکباد
وقتی که من بچه بودم ،
سلام خدمت همه عزیزان جانی که صدای
اعتراضشان به دلیل به روز نبودنم مرا سربه زیرتر از پیش ساخته وبرای بعضی از عزیزان هم اگر بخواهم بدبینانه قضاوت کنم شاید از روی رضایت و شادی پیگیر دلیل خاموش بودنم در این چند ماهه بوده اند و به قول شاعر: ((رقیب از شوق اینکه از مرگم خبر یابد به هر کس می رسدحال من دیوانه می پرسد)) به هر حال نفسی در سینه جریان دارد و در همه حال دعاگوی دوستانم هستم / وبرعکس (عمو میثم )مشکلات کاری از امتحانات دبیرستان(دیر) تا اردوی طرح ولایت (شیراز)اردوی ملی مربیان پیشتازان(اصفهان) و همراهی دانش آموزان عزیزو هنرمند تئاتر مدرسه امان در مرحله کشوری (استان گلستان ) و.....تا بازگشایی مدارس دست به دست هم داد تا نتوانم دراین دو سه ماهه خدمت برسم قول می دهم تکرار نشود٪ فقط پیامک زیبای موسای عزیز که مثل همیشه زیبا و همانند خودش (آپ تو دیت ) هست و امروز برایم ارسال کرده رو تقدیم می کنم به طبع لطیف و مهربان همه مهربانان: (((این پیچک شوق ،آبش ده،سیرابش کن... آن کودک ترس ، قصه بخوان خوابش کن... این لاله ی هوش،از ساقه بچین ... پرپر شد، بشود... چشم خدا تر شد ،بشود ))) (سهراب) تادرودی دیگر بدرود
سلام بر دوستانی که بعضی وقتها که بیکاریشان به اوج خود میرسد و خوشی و آسایش بقول خودمان زیر دلشان میزند سری به وبلاگ دست و پا شکسته این حقیر فقیر (یتیم و یسیر!! ) میزنند. خوش آمدید. مدتی بود که مطلبی درخور و شایسته و شان عزیزانم نداشتم تا اینکه به بهانه روز معلم (روز خودمان ) انگشتان لرزانم را برروی کلید یا دکمه (یا به قول دوست عزیزم حسین فخرایی «گولیکه های» ) کامپیوتر گذاشته و تصمیم بر نوشتن مطلبی کنم تا توانسته باشم اعتراضات آقارسول کاکلزار را کم کنم و وبلاگم هم بلوکه نشود . البته خیلی معذرت می خواهم که خود را معلم نامیدم بنده خاک پای معلمان هستم و عضوی کوچک از خانواده بزرگوار فرهنگیان ... درپی این بودم که به بهانه روز معلم یکی از خاطرات دوران تدریسم رادراین دنیای مجازی برای دوستان بازگو کنم اما افکار پریشانم زیاد یاری نمیکنند و همه این سالها را مثل (تلیت دو کشک خودمان ) مخلوط کرده اند . از حمله شوپرها(خفاشها) دریکی از شبها که برای پاکسازی دبستان پنج پایه ام در اولین سال آموزگاریم به همراه برادرم (مهدی) به روستای احشام کهنه رفتیم تا روزهایی که با پای پیاده برای تدریس به روستای الی می رفتم یا از... 12اردیبهشت 9سال پیش دبستان شهید آیت الله سعیدی بندر دیر: بچه های معصوم و دوست داشتنی کلاس پنجم ابتدایی یکی یکی می اومدن و هدیه های خودشون رو روی میز من معلمشون میذاشتن سرم رو پایین انداخته بودم تا هم اونایی که نتونستن برام هدیه ای تدارک ببینن و از خانواده های مستمند بودن احساس بدی نکنن وهم یعنی بگم که برام خیلی مهم نیست و یا کی هدیه اورده و کی نیورده . خلاصه به محض اینکه سرم رو بلند کردم دیدم (م) که از دانش آموزان ممتاز و مودب کلاس بود هدیه ای تو دستشه و داره به طرفم میاد ...تا اونجا که ازش سراغ داشتم می دونستم که باباش حتی نون شبشون هم به سختی تهیه می کنه ... اوج تهیدستی تو خونوادشون بیداد می کنه چطور تونسته این کار را بکنه ... تمام این افکار تا زنگ چهارم آزارم میداد و به محض تعطیلی وسایل و هدیه ها رو که با خودم به خونه بردم اولین کاری که کردم هدیه (م) رو که با دستخط زیبایش روی اون نوشته شده بود : «این هدیه ی عزیزو گرانبها راتقدیم می کنم به معلم عزیز و مهربانم- روزت مبارک» باز کردم هدیه ی (م) اون روز اشک من رو در اورد هدیه او جزء سی قرآن کریم بود که قسمتی از جلد اون پاره و کهنه و خط خطی شده بود وپیدا بود همون قرآنیه که باهاش تابستونا توی مکتب قرآن یاد میگرفته و حالا اورده برای من معلمی که ارزش اون هدیه رو نداشتم من مونده بودم و جزء (م) و حسرت و امیرحسین 5ساله (پسرم)که مشغول بازکردن کادوهای رنگارنگ دانش آموزانم بود ... بعد از سالها هنوز این بهترین هدیه و خاطره اش برایم باقی مانده وبرای (م) که الان باید دانشگاه باشد دعا میکنم ...
ضمن بزرگداشت سالگشت شهادت استاد شهید مطهری هفته معلم را به همه همکاران فرهنگی این پرنیان محبت تبریک و تهنیت عرض می کنم
حسین ( ع) بیشتر از آب تشنه لبیك بود !
راستي آيا كودكان كربلا، تكليفشان تنها دائما تكرار مشق آب! آب! مشق بابا آب بود...؟ (زنده ياد قيصر امين پور) تسليت باد محرم حسيني بر شما
سلام بر دوستان همدل شب يلدا مباركتان باد ويلداي عمرتان طولاني و لبريز از ستاره باد به بركت شب يلدا كه چند دقيقه اي وقت زياد آوردم!!!! فرصتي شد تا عرض ادبي خدمت دوستان نمايم و همچنين شب تولد عزيزترينم (اميرحسين ) كه امشب ۱۵ساله مي شود را به او و به خودم تبريك بگويم. شاعران در قالبهاي مختلف شعري، از غزل و قصيده گرفته تا دوبيتي و رباعي، واژه «يلدا» را در معناي مستقيم آن كه بلندترين شب سال است و معناي كنايي و استعاري آن كه پايان تيرگي شب فراق و دوري و ظلمت و بردميدن سپيده نور و اميد است، بهكار گرفتهاند. لطفا ادامه مطلب را كليك نماييد...
عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت صد شوق كه اين آمد و صدحيف كه آن رفت
محسن و سياوش (پويا و بهرام درترانه مادري) شما هنرمنديد يا بهروز و دوستانش در تئاتر قصد درگیری ندارم؟ پويا و بهرام عزيز ، هنرمندان خوش نقش سريال ترانه مادري سلام ! اميدوارم به سلامت باشيد . من هم مثل همه بينندگان جعبه جادويي در ساعت 11شبهاي تابستان 87از نقش آفريني شما لذت بردم . ازبندر دير برايتان نامه مي نويسم . آري بندر دير البته حق داريد جايش را بلد نباشيد ،آدرس دقيق ما اين است :بزرگترين بندر صيادي ايران (اينطور مي گويند ) ، بندري ميان پارس جنوبي (عسلويه)و پارس شمالي پايتخت انرژي ايران . بهرام وپوياي عزيز ! همزمان با نقش آفريني شما در سريال ترانه مادري ،دانش اموزان هنرمند دبيرستان دكتر حسابي بندر دير هم موفق شدند در مسابقات تئاتر دانش آموزي (نيشابورمرداد87) مقام اول كشوري را كسب كنند اما هيچ كس اين را نفهميد... بهرام و پويا جان !نمي دانم رقم قراردادتان براي نقش آفريني در سريال ترانه مادري چند تا (صفر) داشته اما همين قدر بدانيد كه دانش آموزان ما براي بازي در تئاتر (قصد درگيري ندارم ) زير قراردادي را امضا نمودند كه متن آن از دو كلمه تشكيل شده بود:عشق و اميد ( ادامه اين نامه رادر ادامه مطلب بخوانید)
سلام دوستان عزيز :ترم فشرده تابستان دانشگاه و گرفتاريهاي مدرسه و... همگي دست به دست هم داده بو دند تا مدتي به وبلاگم سر نزنم و به روز نباشم شايد دوستان وقتي سركي به توريج مي كشيدند خيال مي كردند به سايت (اصحاب كهف ) آمده اند به هر حال از همه شما عذر خواهي ميكنم ترم تابستان دانشگاه آزاد امسال يك ويژگي خاص داشت و آن هم آشنايي با استاد بزرگي كه سخنانش دل و جانم را به تسخير در آورد و آن كسي نبود جز استاد عاشوري نژاد كه هرچند مختصر اما مفيد توانستم از درس و سخنان ايشان بهره اي نصيب شوم اما در استانه ميلاد مسعود آخرين ذخيره الهي ، آيينه دار تجلي صفت خداوندي و كسي كه هماره در مرز ميان...
لابد برای شما هم پیش آمده است که به دوستی زنگ بزنید
در استانه ي ميلاد ساقي كوثر و روز پدر در مطلب قبلي ام شايد خاطر دوستان را ازرده كردم از ساحت مقدس امام عاشقان عذرخواهي ميكنم و نيز از دوستان بهتر از جان... و ميلاد مولود كعبه و روز پدر را به همه ي پدران عزيز ايران زمين تبريك عرض مي نمايم... نگار من كه دهد جان به جسم مرده دمش
پيشكش همه ي پدران چهره در خاك كشيده مخصوصا پدر خودم
روزهاي اخر ديگر توان صحبت كردن را هم نداشت انگار پلك زدنهايش هم به سختي انجام ميداد جواب سلام ديگران را با نگاهش ميداد... وقتي فرصتي مي شد و از گرفتاريهاي سرابگونه دنيا فارغ مي شدم و سراغش مي رفتم لبخند رضايتي كه از اعماق وجودش بر مي خاست نثارم مي نمود . احساس مي كردم بند بنداستخوانهايش عجز و ناتواني و كمك را فرياد مي زنند . ...اما من اشتباه ميكردم ...او اينگونه نبود من عاجز و ناتوان بودم ...من به وجود او نيازمند بودم... او به اطرافيان نيازمند نبود... اين ما بوديم كه وجودش (حتي عليل و ناتوان)برايمان تكيه گاهي بي مانند بود... اين را حالا مي دانم ...حالا كه سبو شكسته و پيمانه ريخته...حالا كه ماههاست از پرواز جاوداني او مي گذرد.پروازي كه مرا ويران كرد... وبه قول پروين: پدر ان تيشه كه بر پاي تو زد دست اجل تيشه اي بود كه شد باعث ويراني من از ندانستن من دزد قضا اگه بود چون تو را برد بخنديد به ناداني من به سر خاك تو رفتم خط پاكش خواندم اه از اين خط كه نوشتند به پيشاني من بي تو اشك و غم و حسرت همه مهمان منند قدمي رنجه كن از مهر به مهماني من صفحه روي تو زانظار نهان ميدارم تا نخوانند براين صفحه پريشاني من... اري ما به او محتاج بوديم و او ... روحش شاد روانش در فروغ وروزش مباركباد...
برترين هاي جشنواره تئاتر دانش آموزي منطقه چهار كشور معرفي شدند
كسب مقام اول تئاتر دانش آموزي استان توسط دانش آموزان دبيرستان دكتر حسابي ديرو راهيابي به مرحله كشوري ضمن اينكه مقام اول بازيگري و كارگرداني استان به دانش آموز خوب و هنرمند سال سوم رياضي آقاي بهروز پنديدن و مقام دوم بازيگري استان به دانش آموز هنرمند و خوب سال سوم رياضي آقاي خليل فخرايي و مقام سوم بازيگري استان هم به دانش اموز خوب و هنرمند سال دوم رياضي آقاي محمد رضا ابراهيمي رسيد . اين موفقيت بزرگ را به همه اين عزيزان و جامعه هنري شهرستان تبريك مي گوييم
چندي پيش به مناسبت هفته بزرگداشت مقام معلم و همچنين اهدا جوايز به دانش آموزان برتر آموزشگاه برنامه اي با حضور تعدادي از مسئولين شهرستان ، و باشركت دبيران و دانش آموزان دبيرستان دكتر حسابي برگزار شد .در اين برنامه بنده(معاون آموزشي آموزشگاه) كه به عنوان مجري در اين برنامه انجام وظيفه مي كردم در قسمتي از برنامه تك بيتهايي را از شاعران بزرگ تقديم دبيران خوب و زحمتكش كردم كه براي حاضران مخصوصا دانش آموزان جالب بود: دبيرتاريخ: بر ما گذشت خوب و بد اما تو روزگار فكري به حال خويش كن اين روزگار نيست! دبير فيزيك: آسوده بر كنار چو پرگار مي شدم دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت! دبير اقتصاد : از متاع عاريت بر خود دكاني چيده ام وام خود خواهد زمن هر دم طلبكاري جدا! دبير ورزش: خيز و بالا بنما اي بت شيرين حركات تا ببويت زلحد رقص كنان برخيزم ! دبير عربي: الا يا ايها ساقي ادر كاسا وناولها كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها ! دبير رياضي: مرا ضربدر جمع گلها كنيد و از حاصل خويش منها كنيد! دبير ادبيات: لاف عشق و گله از يار بسي لاف خلاف عشقبازان چنين مستحق هجرانند! دبير دين و زندگي: واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند! اما يه معاون پرورشي خوبي هم داريم كه اگر چه ظاهرش پير نشون ميده ولي توان و دلش از همه ما جوانتره . اون هم اين بيت رو تقديمش مي كنم:گر چه پيرم تو شبي تنگ در آغوشم گير تا سحرگه زكنار تو جوان بر خيزم.
چرا توريج(towrij)؟ توريج يادآور روزهاي كودكي من است . يادآور روزهايي كه به قول شاعر : غم بود اما كم بود.روزهايي كه خوبي زني بود كه بوي سيگار(اما من مي گويم قليان) مي داد.روزهايي كه زور خدا بيشتر بود. آري دوستان عزيز انتخاب توريج براي عنوان وبلاگم بي دليل نيست .اما توريج كجاست ؟نميدانم اين روزها از هركس مي پرسم توريج كجاست حتي از افراد بومي و دوستان قديمي ام كمتر كسي است كه جايش را بداند احساس مي كنم توريج هم مثل من سالهاست كه از آن منطقه كوچ كرده است .ويادش هم از سينه هارفته- آري از دل برود هرانكه از ديده برفت. توريج نام منطقه اي است در ظلع جنوبي روستاي شهنيا از توابع بخش بردخون شهرستان ديراستان بوشهر پوشيده از شنهاي روان (كه البته در سالهاي اخير توسط منابع طبيعي بيشتر قسمتهاي ان درختكاري شده است .) زمستانها وقتي باران مي باريد بهترين جا براي بازيهاي كودكانه امان انجا بود اين روزها بعداز ظهرهاي جمعه وقتي همراه با ايرج و خليل و يوسف ازدانشگاه ازاد اسلامي بوشهر و از راه جاده ساحلي بر مي گرديم از پل مند كه مي گذرم طبيعت عاشقانه و زيباي توريج چشمم را نوازش ميدهد.جادارد اگر يكبار ديگر شعر زيباي محلي برادر و استاد بزرگم مجيد عابدي را زمزمه كنم كه: اي ياد اوسا كه خدا دنيا سي مو گلزار بي كاريم به روز و شو نوي اصلا تو كارم خو نوي |
About
Home
|