تبليغاتX
توريج

توريج

ادبي هنري

بهار تازه

 

سلام عزیزان و همراهان توریج

می دانم دیریست که دوستانم از به روز نشدن

وبلاگم خسته شده و شاید دیگه سر هم نمی زنند

به هر حال باز هم باید تقصیر را به گردن گرفتاریها انداخت

اما امیدوارم  از این به بعد این فاصله زیاد نشود و در خدمت عزیزان بیشتر باشم

و این شعرمشیری را هم تقدیم می کنم به همه ی شما عزیزان مخصوصا عزیزی

که بهاری تازه را به روزگار ناخوشم ارزانی داشته :

از دل افروز ترين روز جهان،

خاطره اي با من هست.

به شما ارزاني :

 

سحري بود و هنوز،

گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود .

گل ياس،

عشق در جان هوا ريخته بود .

من به ديدار سحر مي رفتم

نفسم با نفس ياس درآميخته بود .

***

مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : (( هاي !

 بسراي اي دل شيدا، بسراي .

اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !

تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !

 

آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم،

روح درجسم جهان ريخته اند،

شور و شوق تو برانگيخته اند،

تو هم اي مرغك تنها، بسراي !

 

همه درهاي رهائي بسته ست،

تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي !

بسراي ... ))

 

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !

***

در افق، پشت سرا پرده نور

باغ هاي گل سرخ،

شاخه گسترده به مهر،

غنچه آورده به ناز،

دم به دم از نفس باد سحر؛

غنچه ها مي شد باز .

 

غنچه ها مي رسد باز،

باغ هاي گل سرخ،

باغ هاي گل سرخ،

يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست !
چون گل افشاني لبخند تو،

در لحظه شيرين شكفتن !

خورشيد !

چه فروغي به جهان مي بخشيد !

چه شكوهي ... !

همه عالم به تماشا برخاست !

 

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !

***

دو كبوتر در اوج،

بال در بال گذر مي كردند .

 

دو صنوبر در باغ،

سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند .

مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور

رو نهادند به دروازه نور ...

 

چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق،

در سرا پرده دل

غنچه اي مي پرورد،

- هديه اي مي آورد -

برگ هايش كم كم باز شدند !

برگ ها باز شدند :

ـ « ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !

با شكوفائي خورشيد و ،

گل افشاني لبخند تو،

آراستمش !

تار و پودش را از خوبي و مهر،

خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام :

(( دوستت دارم )) را

من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !

***

 اين گل سرخ من است !

دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق،

كه بري خانه دشمن !

كه فشاني بر دوست !

راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !

 

در دل مردم عالم، به خدا،

نور خواهد پاشيد،

روح خواهد بخشيد . »

 

تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !

اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت،

نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !

« دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسيار بگو !

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 2:2  توسط عبدالرزاق  | 

برای چهارمین سال پیاپی....

کسب مقام اول نمایش صحنه ای مقطع متوسطه برای چهارمین سال پیاپی در سطح شهرستان و راهیابی به مرحله استانی توسط گروه تئاتر دبیرستان دکتر حسابی بندر دیر  را به همه دانش آموزان و همکاران به ویژه به بازیگران توانمند این گروه:محمد جعفری - سیداحمد موسوی - مجید خالدی و حمید بردستانی و بچه های خوب گروه هنری شوالیه ۷۹ که یاران وفادار این گروه بودند تبریک و تهنیت میگوییم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 23:14  توسط عبدالرزاق  | 

کل کل شعرا بر سر يک بيت شعر

حافظ شيرازي

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا

به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبريزي

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا

به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد

نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را

شهريار

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا

به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آنکس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد

نه چون صائب که مي بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور مي بخشند

نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها را


شما اگر چهارمین شاعر باشید چه نقدی بر شعر

شهریار دارید ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 20:14  توسط عبدالرزاق  | 

غ د ی ر

یا علی ذاتت ثبوت قل هوالله احد *** *** نام تو نقش نگین امر الله الصمد

لم یلد از مادر گیتی و لم یولد چو تو *** *** لم یکن بعد از نبی مثلت له کفوا احد

(استاد شهریار)

سلام دوستان عزیز /عیدتون مبارک

عید سعید و فرخنده غدیر را خدمت همه عزیزان جانم تبریک و تهنیت عرض میکنم.

دست مریزاد همه کسانی را که دراین ایام جشن و سرور وعید بزرگ مسلمانان (عیدالاکبر)

دل شیعیان را شاد نمودند.

غدیر حادثه ی عظیمی است که تنها یک عید نیست غدیر می تواند برای همه ما یک کتاب

زندگی باشد و هر گوشه آن را بنگریم منظومه بلندی از معرفت و شناخت و زندگی را

 برای ما معنا می کند.

با آن معرفت ناقص خودم از حادثه ((غدیر و بعدازآن))چهار نکته ذهن مرا به خود

مشغول نموده است::::

(غ):غم غربت علی و بی وفایی آنانکه دست بیعت به او دادند...

(د):دنیای پوشالی که حریصان زر و زور آخرتشان را به بهای آن فروختند ...

(ی):یلدای پراز رنج و درد عمر مولا پس ازقرائت جمله ی من کنت مولی...

و

(ر):راهی سرشار از راز و رمز و اشاره برای ما که:

اگر پیمان بستیم ،نشکنیم

تماشای سراب دنیا،ما را ازآخرت غافل نکند

با درک ذره ای از دل پر درد مولایمان نامهربانیهای اطرافیانمان را تحمل کنیم و

در آخر :

((((راه غدیر را گم نکنیم))))

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 23:52  توسط عبدالرزاق  | 

یا ضامن آهو

هيچ وقت زائر خوبي نبوده ام
    اين را همه كبوترانت نيز مي دانند
    وقتي كه رم مي كنند از كاسه گندمي كه
    در دستان من است، حس مي كنم
    به عصيان آدم و انگور مسموم مي انديشند
    من زائري هستم كه بندهاي دخيلم
    در ملكوت حرم باز مي شوند
    و نذرهايم كم مي شوند
    در هياهوي روزمرگي
    من زائري هستم كه شب،
    ضريحت، خوابم را سرشار
    شميم نافه آهو مي سازد
    و صبح آزادي «يا كريم ها» را
    نشانه مي روم
    هيچ وقت زائر خوبي نخواهم شد
    اما خوب مي دانم كه اين گندم ها
    هرگز مرا از بهشت نمي رانند

میلاد سلطان خراسان بر شما مبارکباد

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 14:23  توسط عبدالرزاق  | 

وقتی که من بچه بودم...

وقتی که من بچه بودم ،
پرواز یک بادبادک
می بردت از بام های سحرخیزی پلک
تا
نارنجزاران خورشید .
آه ،
آن فاصله های کوتاه .
وقتی که من بچه بودم ،
خوبی زنی بود که بوی سیگار می داد ،
و اشکهای درشتش
از پشت آن عینک ذره بینی
با صوت قرآن می آمیخت .

وقتی که من بچه بودم ،
آب و زمین و هوا بیشتر بود ،
وجیرجیرک
شب ها
درمتن موسیقی ماه و خاموشی ژرف
آواز می خواند .

وقتی که من بچه بودم ،
لذت خطی بود
ازسنگ
تازوزه آن سگ پیر و رنجور .
آه ،
آن دستهای ستمکار معصوم .


وقتی که من بچه بودم ،
می شد ببینی
آن قمری ناتوان را
که بالش
زین سوی قیچی
باباد می رفت –
می شد،
آری
می شد ببینی ،
و با غروری به بیرحمی بی ریایی
تنها بخندی .


وقتی که من بچه بودم ،
درهرهزاران و یک شب
یک قصه بس بود
تاخواب و بیداری خوابناکت
سرشار باشد .


وقتی که من بچه بودم ،
زورخدا بیشتر بود .


وقتی که من بچه بودم ،
برپنجره های لبخند
اهلی ترین سارهای سرور آشیان داشتند ،
آه ،
آن روزها گربه های تفکر
چندین فراوان نبودند .


وقتی که من بچه بودم ،
مردم نبودند .


وقتی که من بچه بودم ،
غم بود ،
اما
کم بود .


اسماعیل خویی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 21:20  توسط عبدالرزاق  | 

سلام/سلام/سلام/........

سلام خدمت همه عزیزان جانی که صدای

 اعتراضشان به دلیل به روز نبودنم مرا

 سربه زیرتر از پیش ساخته وبرای بعضی از

 عزیزان هم اگر بخواهم بدبینانه قضاوت

 کنم شاید از روی رضایت و شادی پیگیر

 دلیل خاموش بودنم در این چند ماهه بوده

 اند و به قول شاعر:

 

((رقیب از شوق اینکه از مرگم خبر یابد

 به هر کس می رسدحال من دیوانه می پرسد))

 

به هر حال نفسی در سینه جریان دارد و در

 همه حال دعاگوی دوستانم هستم /

وبرعکس (عمو میثم )مشکلات کاری از

 امتحانات دبیرستان(دیر) تا اردوی

 طرح ولایت (شیراز)اردوی ملی مربیان

 پیشتازان(اصفهان) و همراهی دانش آموزان

 عزیزو هنرمند تئاتر مدرسه امان در مرحله

 کشوری (استان گلستان ) و.....تا

 بازگشایی مدارس دست به دست هم داد تا

 نتوانم دراین دو سه ماهه خدمت برسم قول

 می دهم تکرار نشود٪

فقط پیامک زیبای موسای عزیز که مثل همیشه

 زیبا و همانند خودش (آپ تو دیت ) هست و

 امروز برایم ارسال کرده  رو تقدیم

می کنم به طبع لطیف و مهربان همه

 مهربانان:

(((این پیچک شوق ،آبش ده،سیرابش کن...

      آن کودک ترس ، قصه بخوان خوابش کن...

            این لاله ی هوش،از ساقه بچین ...

                     پرپر شد، بشود...

                  چشم خدا تر شد ،بشود ))) 

                           (سهراب)

                                            تادرودی دیگر بدرود

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 20:9  توسط عبدالرزاق  | 

بهترین هدیه ای که در روز معلم از دانش آموزانم گرفته ام....

سلام بر دوستانی که بعضی وقتها که بیکاریشان به اوج خود میرسد و خوشی و آسایش بقول خودمان زیر دلشان میزند سری به وبلاگ دست و پا شکسته این حقیر فقیر (یتیم و  یسیر!! ) میزنند.

خوش آمدید.

مدتی بود که مطلبی درخور و شایسته و شان عزیزانم نداشتم تا اینکه به بهانه روز معلم (روز خودمان ) انگشتان لرزانم را برروی کلید یا دکمه (یا به قول دوست عزیزم حسین فخرایی «گولیکه های» ) کامپیوتر گذاشته و تصمیم بر نوشتن مطلبی کنم تا توانسته باشم اعتراضات آقارسول کاکلزار را کم کنم و وبلاگم هم بلوکه نشود . البته خیلی معذرت می خواهم که خود را معلم نامیدم بنده خاک پای معلمان هستم و عضوی کوچک از خانواده بزرگوار فرهنگیان ...

درپی این بودم که به بهانه روز معلم یکی از خاطرات دوران تدریسم رادراین دنیای مجازی برای دوستان بازگو کنم اما افکار پریشانم زیاد یاری نمیکنند و همه این سالها را مثل (تلیت دو کشک خودمان ) مخلوط کرده اند . از حمله شوپرها(خفاشها) دریکی از شبها که برای پاکسازی دبستان پنج پایه ام در اولین سال آموزگاریم به همراه برادرم (مهدی) به روستای احشام کهنه رفتیم تا روزهایی که با پای پیاده برای تدریس به روستای الی می رفتم یا از...

12اردیبهشت 9سال پیش دبستان شهید آیت الله سعیدی بندر دیر: 

بچه های معصوم و دوست داشتنی کلاس پنجم  ابتدایی یکی یکی می اومدن و هدیه های خودشون رو روی میز من معلمشون میذاشتن سرم رو پایین انداخته بودم تا هم اونایی که نتونستن برام هدیه ای تدارک ببینن و از خانواده های مستمند بودن احساس بدی نکنن وهم یعنی بگم که برام خیلی مهم نیست و یا کی هدیه اورده و کی نیورده . خلاصه به محض اینکه سرم رو بلند کردم دیدم (م) که از دانش آموزان ممتاز و مودب کلاس بود هدیه ای تو دستشه و داره به طرفم میاد ...تا اونجا که ازش سراغ داشتم می دونستم که باباش حتی نون شبشون هم به سختی تهیه می کنه ... اوج تهیدستی تو خونوادشون بیداد می کنه چطور تونسته این کار را بکنه ...

تمام این افکار تا زنگ چهارم آزارم میداد و به محض تعطیلی وسایل و هدیه ها رو که با خودم به خونه بردم اولین کاری که کردم هدیه (م) رو که با دستخط زیبایش روی اون نوشته شده بود :

«این هدیه ی عزیزو گرانبها راتقدیم می کنم به معلم عزیز و مهربانم- روزت مبارک»

باز کردم هدیه ی (م) اون روز اشک من رو در اورد هدیه او جزء سی قرآن کریم بود که قسمتی از جلد اون پاره و کهنه و خط خطی شده بود وپیدا بود همون قرآنیه که باهاش تابستونا توی مکتب قرآن یاد میگرفته و حالا اورده برای من معلمی که ارزش اون هدیه رو نداشتم من مونده بودم و جزء (م) و حسرت و امیرحسین 5ساله (پسرم)که مشغول

بازکردن کادوهای رنگارنگ دانش آموزانم بود ...

بعد از سالها هنوز این بهترین هدیه و خاطره اش برایم باقی مانده وبرای (م) که الان باید دانشگاه باشد دعا میکنم ...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:59  توسط عبدالرزاق  | 

معلم

ضمن بزرگداشت سالگشت شهادت استاد شهید مطهری

هفته معلم را به همه همکاران فرهنگی این پرنیان محبت تبریک و تهنیت عرض می کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 10:33  توسط عبدالرزاق  | 

لبيك يا حسين...

حسین ( ع) بیشتر از آب  تشنه لبیك بود !

افسوس كه بجای افكارش زخمهای تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند !!

( دكتر شریعتی )

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 12:8  توسط عبدالرزاق  | 

بابا آب...

راستي آيا

 

كودكان كربلا،

 

تكليفشان تنها

 

دائما تكرار مشق آب! آب!

 

مشق بابا آب بود...؟

 

(زنده ياد قيصر امين پور)

 

تسليت باد محرم حسيني بر شما

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 15:13  توسط عبدالرزاق  | 

شب عاشقان بيدل چه شبي دراز باشد توبيا كزاول شب در صبح باز باشد

سلام بر دوستان همدل شب يلدا مباركتان باد ويلداي عمرتان طولاني و لبريز از ستاره باد به بركت شب يلدا كه چند دقيقه اي وقت زياد آوردم!!!! فرصتي شد تا عرض ادبي خدمت دوستان نمايم و همچنين شب تولد عزيزترينم (اميرحسين ) كه امشب ۱۵ساله مي شود را به او و به خودم تبريك بگويم.

شاعران در قالب‌هاي مختلف شعري، از غزل و قصيده گرفته تا دوبيتي و رباعي، واژه «يلدا» را در معناي مستقيم آن كه بلندترين شب سال است و معناي كنايي و استعاري آن كه پايان تيرگي شب فراق و دوري و ظلمت و بردميدن سپيده نور و اميد است، به‌كار گرفته‌اند.
يلدا در شعر شاعران مطلب زيبايي بود كه از خبرگزاري فارس گرفته ام و تقديم به عزيزان بهتر از جان:
حافظ در غزل «بر سر آنم كه گر ز دست برآيد» مي‌گويد:
صحبت حكام ظلمت شب يلداست
نور ز خورشيد جوي بو كه برآيد

سعدي در غزلي آورده است:
نظر به روي تو هر بامداد نوروزيست
شب فراق تو هر شب كه هست يلدايي‌ست

وي در غزل ديگري مي‌سرايد:
باد آسايش گيتي نزند بر دل ريش
صبح صادق ندمد تا شب يلدا نرود

استاد سخن در غزلي ديگر مي‌گويد:
برآي اي صبح مشتاقان اگر نزديك روز آمد
كه بگرفت اين شب يلدا ملال از ماه و پروينم

سعدي در غزل ديگري مي‌آورد:
روز رويش چو برانداخت نقاب شب زلف
گفتي از روز قيامت شب يلدا برخاست

پروين اعتصامي نيز در قصيده‌اي مي‌گويد:
دور است كاروان سحر زينجا
شمعي ببايد اين شب يلدا را

عطار نيز به شب يادا قسم مي‌خورد و مي‌گويد:
به عزت شب قدر و شب حساب برات
به حرمت شب آبستن و شب يلدا

وحشي بافقي در غزلي مي‌گويد:
عمر ابد ز عهده نمي‌آيدش برون
نازم عقوبت شب يلداي خويش را

او در غزل ديگري مي‌آورد:
شام هجران تو تشريف به هر جا ببرد
در پس و پيش هزاران شب يلدا ببرد

وحشي بافقي همچنين در غزل ديگري مي‌گويد:
رتبه عرفان شود شام فنا روشنت
قيمت انوار شمع در شب يلدا طلب

ناصر خسرو نيز مي‌گويد:
او بر دوشنبه و تو بر آدينه
تو ليل قدر داري و او يلدا

خاقاني شرواني در قصيده‌اي مي‌آورد:
آري كه آفتاب مجرد به يك شعاع
بيخ كواكب شب يلدا برافكند

وي در قصيده ديگري مي‌سرايد:
همه شب‌هاي غم آبستن روز طرب است
يوسف روز، به چاه شب يلدا بينند

                                           لطفا ادامه مطلب را كليك نماييد...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 14:57  توسط عبدالرزاق  | 

محسن و سياوش (پويا و بهرام درترانه مادري) شما هنرمنديد يا بهروز و دوستانش در تئاتر قصد درگیری ندارم؟

پويا و بهرام عزيز ، هنرمندان خوش نقش سريال ترانه مادري سلام !

اميدوارم به سلامت باشيد . من هم مثل همه بينندگان جعبه جادويي در ساعت 11شبهاي تابستان 87از نقش آفريني شما لذت بردم . ازبندر دير برايتان نامه مي نويسم . آري بندر دير البته حق داريد جايش را بلد نباشيد ،آدرس دقيق ما اين است :بزرگترين بندر صيادي ايران (اينطور مي گويند ) ، بندري ميان پارس جنوبي (عسلويه)و پارس شمالي پايتخت انرژي ايران .                                                                       بهرام وپوياي عزيز ! همزمان با نقش آفريني شما در سريال ترانه مادري ،دانش اموزان هنرمند دبيرستان دكتر حسابي بندر دير هم موفق شدند در مسابقات تئاتر دانش آموزي (نيشابورمرداد87) مقام اول كشوري را كسب كنند اما هيچ كس اين را نفهميد...                                                                                        بهرام و پويا جان !نمي دانم رقم قراردادتان براي نقش آفريني در سريال ترانه مادري چند تا (صفر) داشته اما همين قدر بدانيد كه دانش آموزان ما براي بازي در تئاتر (قصد درگيري ندارم ) زير قراردادي را امضا نمودند كه متن آن از دو كلمه تشكيل شده بود:عشق و اميد

( ادامه اين نامه رادر ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 18:2  توسط عبدالرزاق  | 

بامن بگو كه ايا من نيز در روزگار امدنت هستم؟؟؟

سلام دوستان عزيز :ترم فشرده تابستان دانشگاه و گرفتاريهاي مدرسه و... همگي دست به دست هم داده بو دند تا مدتي به وبلاگم سر نزنم و به روز نباشم شايد دوستان وقتي سركي به توريج مي كشيدند خيال مي كردند به سايت (اصحاب كهف ) آمده اند به هر حال از همه شما عذر خواهي ميكنم ترم تابستان دانشگاه آزاد امسال يك ويژگي خاص داشت و آن هم آشنايي با استاد بزرگي كه سخنانش دل و جانم را به تسخير در آورد و آن كسي نبود جز استاد عاشوري نژاد كه هرچند مختصر اما مفيد توانستم از درس و سخنان ايشان بهره اي نصيب شوم

اما در استانه ميلاد مسعود آخرين ذخيره الهي ، آيينه دار تجلي صفت خداوندي و كسي كه هماره در مرز ميان...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 17:9  توسط عبدالرزاق  | 

لطفا پس از شنیدن صدای بوق .........

لابد برای شما هم پیش آمده است که به دوستی زنگ بزنید
واز آن طرف سیم ،پیام گیر یاپاسخگوی اتوماتیک برایتان
 یک قطعه موسیقی بنوازد یا شعری زمزمه کند
بین ایرانیان باذوق هستند
کسانی که به جای دو کلمه خشک و خالی حضور نداشتن خود را با کلام
منظوم در تلفن منزل یا موبایل اعلام کنند مثلا:
 شرمنده از آنم که نباشم بسرایم
تا با تو سلام و علیکی بنمایم
 گر لطف کنی نمره و پیغام گذاری
پاسخ دهم ای دوست به محضی که بیایم
راستی اگر شعرای پیشین امثال حافظ و خیام و فردوسی و دیگران در عصر
Answering machine
زندگی می کردند رو ی گوشی منزل یاموبایل خود
چه کلامی می گذاشتند؟
*حافظ
رفته ام بیرون من از کاشانه خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور
بشنوی پاسخ زحافظ گر که بگذاری پیام
آن زمان کو باز گردد خانه خود غم مخور


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 7:37  توسط عبدالرزاق  | 

ياعلي از تو مدد...

                            

                               

در استانه ي ميلاد ساقي كوثر و روز پدر در مطلب قبلي ام شايد خاطر دوستان را ازرده كردم

از ساحت مقدس امام عاشقان عذرخواهي ميكنم و نيز از دوستان بهتر از جان... و ميلاد مولود كعبه و روز  پدر را به همه ي  پدران عزيز ايران زمين تبريك عرض مي نمايم...

نگار من كه دهد جان به جسم مرده دمش
سزد كه اهل جهان جان دهند در قدمش
هر آن كه مهرعلي در دلش گزيده مقام
نه جور دهر به او رو كند نه حزن و غمش
غلام همت آنم كه جمله ملك وجود
بپا و منتضم است از وجود محترمش"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 9:28  توسط عبدالرزاق  | 

ما به او محتاج بوديم 000اوبه ما مشتاق000 (به بهانه ي روز پدر000)

پيشكش همه ي پدران چهره در خاك كشيده مخصوصا پدر خودم

روزهاي اخر ديگر توان صحبت كردن را هم نداشت انگار پلك زدنهايش هم به سختي انجام ميداد

جواب سلام ديگران را با نگاهش ميداد... وقتي فرصتي مي شد و از گرفتاريهاي سرابگونه دنيا فارغ مي شدم و سراغش مي رفتم لبخند رضايتي كه از اعماق وجودش بر مي خاست نثارم مي نمود .

 احساس مي كردم بند بنداستخوانهايش عجز و ناتواني و كمك را فرياد      مي زنند .

...اما من اشتباه ميكردم ...او اينگونه نبود من عاجز و ناتوان بودم ...من به وجود او نيازمند بودم...

او به اطرافيان نيازمند نبود... اين ما بوديم كه وجودش (حتي عليل و ناتوان)برايمان تكيه گاهي بي مانند بود... اين را حالا مي دانم ...حالا كه سبو شكسته و پيمانه ريخته...حالا كه ماههاست از پرواز جاوداني او               مي گذرد.پروازي كه مرا ويران كرد... وبه قول پروين:

پدر ان تيشه كه بر پاي تو زد دست اجل

تيشه اي بود كه شد باعث ويراني من

از ندانستن من دزد قضا اگه بود

چون تو را برد بخنديد به ناداني من

به سر خاك تو رفتم خط پاكش خواندم

اه از اين خط كه نوشتند به پيشاني من

بي تو اشك و غم و حسرت همه مهمان منند

قدمي رنجه كن از مهر به مهماني من

صفحه روي تو زانظار نهان ميدارم

تا نخوانند براين صفحه پريشاني من...

                              اري ما به او محتاج بوديم و او ...      روحش شاد

                                                                                  روانش در فروغ

                                                                                   وروزش مباركباد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 8:52  توسط عبدالرزاق  | 

کسب مقام اول مسابقات تئاترمنطقه4 کشوری توسط دانش اموزان هنرمند دبیرستان دکتر حسابی بندر دیر

برترين هاي جشنواره تئاتر دانش آموزي منطقه چهار كشور معرفي شدند
تهران-خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا): برترين هاي بيست و ششمين جشنواره تئاتر دانش آموزي منطقه چهار كشور با12 داور و ميزباني استان هرمزگان معرفي شدند. 
به گزارش ايرنادبيربرگزاري اين جشنواره،شنبه گفت:ازمجموع20 نمايش عروسكي و صحنه اي، شش نمايش صحنه اي و سه نمايش عروسكي در گروه دختران ودرگروه پسران نيز شش نمايش صحنه اي و سه نمايش عروسكي به روي صحنه رفت.
رمضان درويشي شنبه در گفت وگو باايرناافزود:دربخش نمايش عروسكي دختران، استان يزد با نمايش جاري مثل جويبار ودر گروه پسران استان فارس با نمايش يك غزل نيمه تمام مقام هاي برتر را كسب كردند.
وي اضافه كرد: نمايش صحنه اي قصد درگيري ندارم درگروه پسران از استان بوشهر و كمد ايراني از گروه دختران هرمزگان عنوان برتر را از آن خود كردند.
درويشي بيان داشت:دراين جشنواره 320 دانش آموز به مدت يك هفته از شش استان هرمزگان، يزد، كرمان، بوشهر، فارس و سيستان وبلوچستان به رقابت پرداختند.
اين مسوول گفت: هرمزگان درمجموع چهار نمايش عروسكي وصحنه اي با نام هاي تعمير شب، كمد ايراني، كفش هاي خيالي و تفرقه را در اين جشنواره به روي صحنه برد.
وي بيان كرد: نمايش هاي برتر اين جشنواره اواخر مرداد ماه امسال در نيشابور با نمايش هاي برتر ديگر مناطق به رقابت مي پردازند.
بيست و ششمين جشنواره تئاترعروسكي دانش آموزان منطقه چهار كشور از 15 تا 21 تيرماه در فرهنگسراي طوبي و كانون غدير بندرعباس برگزار شد.
ك/3 7191/667/675 شماره 629 ساعت 16:01 تمام


انتهاي خبر / خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا) / کد خبر 100851 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 20:46  توسط عبدالرزاق  | 

كسب مقام اول تئاتر دانش آموزي استان توسط دانش آموزان دبيرستان دكتر حسابي ديرو راهيابي به مرحله كشوري

گروه نمايش صحنه اي دبيرستان دكتر حسابي بندر دير براي دومين سال پياپي توانست مقام اول استان را به خود اختصاص دهد . نكته حائز اهميت در اين باره اينكه تمام عوامل از كارگردان گرفته تا بازيگر تا عوامل پشت صحنه همه از دانش آموزان بودند. بازيگران وعوامل عبارتند از: بهروز پنديدن-محمدرضا ابراهيمي - خليل فخرايي- حسن قانون - محمد انداوه- علي اديبي - ابراهيم ربيعي - علي ديري- نصرالله فرهنگ دوست- محمد روزي طلب و نويد مظفري.

ضمن اينكه مقام اول بازيگري و كارگرداني استان به دانش آموز خوب و هنرمند سال سوم رياضي آقاي بهروز پنديدن و

مقام دوم بازيگري استان به دانش آموز هنرمند و خوب سال سوم رياضي آقاي خليل فخرايي و مقام سوم بازيگري استان هم به دانش اموز خوب و هنرمند سال دوم رياضي آقاي محمد رضا ابراهيمي رسيد . اين موفقيت بزرگ را به همه اين عزيزان و جامعه هنري شهرستان تبريك مي گوييم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 20:7  توسط عبدالرزاق 

چه دبيري از چه شعري خوشش مي آيد؟

چندي پيش به مناسبت هفته بزرگداشت مقام معلم و همچنين اهدا جوايز به دانش آموزان برتر آموزشگاه برنامه اي با حضور تعدادي از مسئولين شهرستان ، و باشركت دبيران و دانش آموزان دبيرستان دكتر حسابي برگزار شد .در اين برنامه بنده(معاون آموزشي آموزشگاه) كه به عنوان مجري در اين برنامه انجام وظيفه مي كردم در قسمتي از برنامه تك بيتهايي را از شاعران بزرگ تقديم دبيران خوب و زحمتكش كردم كه براي حاضران مخصوصا دانش آموزان جالب بود:

دبيرتاريخ: بر ما گذشت خوب و بد اما تو روزگار           فكري به حال خويش كن اين روزگار نيست!

دبير فيزيك: آسوده بر كنار چو پرگار مي شدم             دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت!

دبير اقتصاد : از متاع عاريت بر خود دكاني چيده ام          وام خود خواهد زمن هر دم طلبكاري جدا!

دبير ورزش: خيز و بالا بنما اي بت شيرين حركات      تا ببويت زلحد رقص كنان برخيزم !

دبير عربي: الا يا ايها ساقي ادر كاسا وناولها      كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها !

دبير رياضي: مرا ضربدر جمع گلها كنيد             و از حاصل خويش منها كنيد!

دبير ادبيات: لاف عشق و گله از يار بسي لاف خلاف       عشقبازان چنين مستحق هجرانند!

دبير دين و زندگي: واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند          چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند!

اما يه معاون پرورشي خوبي هم داريم كه اگر چه ظاهرش پير نشون ميده ولي توان و دلش از همه ما جوانتره . اون هم اين بيت رو تقديمش مي كنم:گر چه پيرم تو شبي تنگ در آغوشم گير    تا سحرگه زكنار تو جوان بر خيزم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 19:46  توسط عبدالرزاق  |